همیشه رها

سلام بر سرما و تاریکی قلب های سرد مردم این زمون


هر چه که هستی، بیا

گر چه که پستی، بیا

توبه شکستی، بیا

دوست نظر می­ کند...

نیمه شب خلوت است،

مظهر هر رأفت است

عاشق شوریده را، دوست نظر می­ کند

ای شده غرق گناه، خواب گران تا به کی؟!

چاره درد تو را، توبه اثر می­ کند...!

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



درختان ايستاده مي ميرند...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



نه تو مي ماني، نه اندوه

و نه هيچ يك از مردم اين آبادي

به حباب نگران لب يك رود قســـــم

و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند



نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



می‌روم، قدم‌هایم آرام است

جای پاهایم می‌ماند

لیوانم را اینجا می‌گذارم

خالی از آب است

لبانم از تشنگی خشکیده‌اند

فصلی سخت در انتظار است، فصل تنهایی

می‌روم، آرام می‌روم، می‌روم

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



الهی

با تو با واژه و کلام

سخن نمیگویم

با تو از دردهایم، نیازهایم

سخن نمیگویم

با تو از بخشش نمیگویم

لحظه های عظیم با تو بودن را

با سخن از خواسته هایم

کوچک نمیکنم

اما نگاهت میکنم

از چشمانم میخوانی

نیازی به سخن گفتن نیست

فقط نگاهم کن، همین


با تشكر از زهراي عزيز كه هميشه با نظرات زيباي خودش به من انرژي داده است.

اميدوارم هميشه شاد باشي زهرا جان.

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



دست از طلب ندارم تا کام من برآید             یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



موفقیت به سراغ کسانی می رود که آنقدر تلاش می کنند که فرصت نمی کنند به سراغ آن بروند...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



این روزهـا دلـــــــم اصــــرار دارد

فــــریـاد بزند ؛

امــــا . . .

مـن جلوی دهـــانش را می گیرم ،

وقتی می دانـــــــم کسی تمــــایلی به شنیدن صـــــــدایش ندارد!!!

این روزهــا من . . .

خـــــــدای سکوت شده ام ؛

خفقـــان گرفته ام تا آرامـــــــش اهالی دنیـــــــا،

خـــــــط خـــــــطی نشود . . .!!!

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



 لمس کن دلنوشته هایم را...

که برايت مي نويسم...

تابخواني وبدانی که چقدر...

جايت خاليست...

تابداني آزارم مي دهد نبودنت...

لمس کن دل نوشته هايم راکه...

لمس نشدنی،لخت و عريان است...

كه ازته قلبم برقلم وكاغذ مي چكد...

لمس کن گونه هايم راکه خيس اشك است...

لمس کن لحظه هايم را ...

تويي که نمي داني من كه هستم!

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



 زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد...

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را ...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



چشم هايم از درد هاي پنهان حكايت دارد

دردهايي كه جانم را مي فرسايد

گام هايم به خستگي يك مرغابي هجران كشيده است

ولي دل كوچكم هنوز به رنگ آبي آسمان دلخوش است

و من يقين دارم روزي به آسمان خواهم رسيد

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



چه ساختن هایی که مرا سوخت و چه سوختن هایی که مرا ساخت....

ای خدای من مرا فهمی عطا کن که از مقصد سوختنم، ساختنی آباد از من برجا بماند...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



هرگز بن بست بودن كوچه را به رخش مكش ... رنج بن بست بودن براي كوچه كافيست

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم...

سینه میگوید که من تنگ آمدم، فریادکن....

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



درد دارد...

وقتي همه چيز را مي داني...

و فکر مي کنند نمي داني...

غصه مي خوري که مي داني...

و مي خندند که نمي داني...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



دلـت را بتـکان ...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت،

یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

کافی ست؟نه،هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟دلت را ببین

چقدر تمیز شد...

دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت،

همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



منتظر هیچ دستی در هیچ جایی نباش اشک هایت را با دست های خودت پاک کن که همه رهگذرن.

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت... ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت ...
نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين       به خداوند ... كه معشوقه من،بالائيست



نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند

با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . .

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



زندگی نه آنقدر شیرین و نه مرگ آنقدر تلخ است که انسان به خاطرش شرف خود را بفروشد.

امام علی (ع)

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



وقتي كه زندگي برایتان خيلي سخت شد، يادتان باشه كه درياي آرام، ناخداي قهرمان نمي‌سازد.

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



خداوندا یاری ام ده ، تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم

و بدون اینکه بدردم بخورند، همدل و همدردشان باشم .

زیرا در سودای هر انسانی ” روح تو ” خانه گزیده .

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد.چون بر اين باورند كه:يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت.

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



آري تو راست ميگويي . .

آسمان مال من است . . .

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است...
اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمين . . .
به گمانت، دل سنگ زمين جاي من است؟
من نمي دانم که چرا اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا نيست . . .
صبر کن سهراب. . . صبر کن . . .
قايقت جا دارد!؟
من هم از همهمه ي داغ زمين بيزارم. . .

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



ما نادان هستيم و شايد تا ابد نادان بمانيم، اما بتدريج چيزهايي مي آموزيم كه به ما نشان مي دهد به درستي نادانيم.

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



یا رب...
قرارم باش...
يارم باش...
جهان...
تاريكي محض است...
از این تاریکی...
می ترسم...
از این تنهایی...
می ترسم...
تو...
كنارم باش...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



وقتی پرواز کردی ، تجربه ی پرواز حوصله ی ماندن بر روی زمین را از تو خواهد گرفت!

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



آدم ها می آیند.
زندگی میکنند
می میرند و می روند.
اما فاجعه زندگی تو
آن هنگام آغاز می شود که آدمی می میرد
اما نمی رود!
می ماند،
نبودنش دربودن تو چنان ته نشین می شود
که تو می میری
درحالی که زنده ای
و او زنده می شود
در حالی که مرده است

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|



راه که میروم مدام پشت سرم را نگاه میکنم ...دیوانه نیستم..خنجر از پشت خورده ام...

نوشته شده در ساعت توسط H4M3D|




مطالب پيشين
» هر چه که هستی، بیا
» درختان ايستاده مي ميرند
» غصه هم خواهد رفت
» مي روم
» الهی
» دست از طلب ندارم
» موفقیت به سراغ کسانی می رود
» دلم اصرار به فرياد دارد اما
» لمس کن دلنوشته هایم را
» من آن را میخواهم
Design By : Err0r