همیشه رها
سلام بر سرما و تاریکی قلب های سرد مردم این زمون
و نه هيچ يك از مردم اين آبادي به حباب نگران لب يك رود قســـــم و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت غصه هم خواهد رفت آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند
جای پاهایم میماند لیوانم را اینجا میگذارم خالی از آب است لبانم از تشنگی خشکیدهاند فصلی سخت در انتظار است، فصل تنهایی میروم، آرام میروم، میروم با تشكر از زهراي عزيز كه هميشه با نظرات زيباي خودش به من انرژي داده است. اميدوارم هميشه شاد باشي زهرا جان. این روزهـا دلـــــــم اصــــرار دارد فــــریـاد بزند ؛ امــــا . . . مـن جلوی دهـــانش را می گیرم ، وقتی می دانـــــــم کسی تمــــایلی به شنیدن صـــــــدایش ندارد!!! این روزهــا من . . . خـــــــدای سکوت شده ام ؛ خفقـــان گرفته ام تا آرامـــــــش اهالی دنیـــــــا، که برايت مي نويسم... تابخواني وبدانی که چقدر... جايت خاليست... تابداني آزارم مي دهد نبودنت... لمس کن دل نوشته هايم راکه... لمس نشدنی،لخت و عريان است... كه ازته قلبم برقلم وكاغذ مي چكد... لمس کن گونه هايم راکه خيس اشك است... لمس کن لحظه هايم را ... تويي که نمي داني من كه هستم! حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد... بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را ... دردهايي كه جانم را مي فرسايد گام هايم به خستگي يك مرغابي هجران كشيده است ولي دل كوچكم هنوز به رنگ آبي آسمان دلخوش است و من يقين دارم روزي به آسمان خواهم رسيد ای خدای من مرا فهمی عطا کن که از مقصد سوختنم، ساختنی آباد از من برجا بماند...
سینه میگوید که من تنگ آمدم، فریادکن.... وقتي همه چيز را مي داني... و فکر مي کنند نمي داني... غصه مي خوري که مي داني... و مي خندند که نمي داني... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند ... کافی ست؟نه،هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی؟دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟ حالا این دل جای "او"ست دعوتش کن این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا و حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک "او"... خـانه تـکانی دلـت مبـارک
دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به
خداوند ... كه معشوقه من،بالائيست
با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . . امام علی (ع)
آسمان مال من است . . .
اما درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست... دعایی هست... خدایی هست...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با تو با واژه و کلام
سخن نمیگویم
با تو از دردهایم، نیازهایم
سخن نمیگویم
با تو از بخشش نمیگویم
لحظه های عظیم با تو بودن را
با سخن از خواسته هایم
کوچک نمیکنم
اما نگاهت میکنم
از چشمانم میخوانی
نیازی به سخن گفتن نیست
فقط نگاهم کن، همین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و بدون اینکه بدردم بخورند، همدل و همدردشان باشم .
زیرا در سودای هر انسانی ” روح تو ” خانه گزیده . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمين . . .
به گمانت، دل سنگ زمين جاي من است؟
من نمي دانم که چرا اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا نيست . . .
صبر کن سهراب. . . صبر کن . . .
قايقت جا دارد!؟
من هم از همهمه ي داغ زمين بيزارم. . .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قرارم باش...
يارم باش...
جهان...
تاريكي محض است...
از این تاریکی...
می ترسم...
از این تنهایی...
می ترسم...
تو...
كنارم باش...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی میکنند
می میرند و می روند.
اما فاجعه زندگی تو
آن هنگام آغاز می شود که آدمی می میرد
اما نمی رود!
می ماند،
نبودنش دربودن تو چنان ته نشین می شود
که تو می میری
درحالی که زنده ای
و او زنده می شود
در حالی که مرده است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Err0r |

